مسافر نیومده

خدا کند که بیاید مسافری که نیامد

                                    وکوچه کوچه بنازم به عابری که نیامد

دوباره مثل گذشته تمام فاصله ها را

                                     غزل غزل بنویسم به شاعری که نیامد

همیشه غربت اینجا فقط نصیب دلم شد

                                    شریک غربت من کو مهاجری که نیامد

شکست بغض غرورم درانتظار عزیزی

                                      دعا کنیم که بیاید مسافری که نیامد

                            (اللهم عجل لولیک الفرج)

               روزها با حرف های خوب

از دو لب اشرف مخلوقات...            (فقط باید شنید,یا باید عمل کرد)

در وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله):

     ( ای ابوذر برحذر باش که با آرزوهایت,کارهایت را امروز وفردا کنی,

                  امروز هستی وممکن است فردا نباشی.)

وسایل الشیعه ج1ص114

نتیجه:

(کارهایمان را به فردا موکول نکنیم وعمرمان را با آرزوهای دراز تلف نکنیم)

برگرفته از وبلاگ http://www.naseemeons.blogfa.com/

سپاسگذارم

دولت عشق

اي پيك رازدان خبر يار مـــا بگو    احوال گل به بلبل دستان سرا بگو         

ما محرمان خلوت انسيم غم مخور       با يار آشنــا ســـخن آشـــــــنا بگو

             

بر هم چو ميزد آن سر زلفين مشك بار           با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو

               

گر ديگرت بر آن سر دولت گذر بود                بعد از اداي خدمت و عرض دعا بگو

                 

هر چند ما بديم تو ما را بدان مگير                 شاهانه ماجراي گــــــــناه گدا بگو

برگرفته از وبلاگ http://www.mouod.blogfa.com/.

یا حق

غیبتت صغری 3

 

قسمت سوم

ج) شهادت و دفن امام حسن عسکری (ع)

چند روز قبل از شهادت، آن حضرت را نزد طاغوت زمان معتمد عباسى بردند، در حالى كه معتمد سخت ناراحت بود، چون مى‏ديد و مى‏شنيد كه مردم همگى، امام ابومحمد(ع) را تعظيم و احترام مى‏كنند و او را در فضيلت، بر همه علويان و عباسيان، مقدم مى‏دارند. از اين جهت در پى قتل آن حضرت برآمد و زهر كشنده‏اى را به وى خوراند. امام(ع) همين كه آن زهر را خورد، تمام بدن شريفش مسموم شد و در بستر بيمارى افتاد و به درد شديدى دچار گرديد.
معتمد به پنج نفر از خواص و درباريانش از آن جمله به نحرير دستور داد كه مواظب خانه امام(ع) باشند و تمام امور و جريانها را زير نظر بگيرند، همچنين به پزشكان دستور داد كه هر صبح و شام از حال امام(ع) باخبر باشند، همين كه روز دوم فرا رسيد به معتمد خبر دادند كه بيمارى حضرت وخيم شده است. معتمد به پزشكان فرمان داد كه حق ندارند از منزل امام بيرون روند. و به دليل اين كه حال امام عسكرى(ع) رو به وخامت نهاده بود، گفت: از كنار بستر او جدا نشوند. معتمد، حسين بن ابى شوارب، قاضى القضاة را به همراه 10 نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد كه شب و روز در آنجا باشند و جريانها را زير نظر بگيرندو بعد شهادت دهند كه امام به مرگ طبيعى از دنيا رفته است. با اين وجود به جز پزشكان مأمور خليفه، 15 نفر ديگر از سوى معتمد خليفه عباسى در خانه حضرت بودند.
امام عسكرى(ع) در شب رحلت در يك اتاق، به دور از چشم مأموران حكومت نامه‏هاى بسيارى به نقاط مختلف شيعه‏نشين نوشت و آن را به وسيله پيكى ارسال نمود.
حال امام بدتر شد، پزشكان از او نااميد شدند و هر لحظه به مرگ نزديك‏تر مى‏شد. در لحظات آخر زندگى، همواره زبانش به ذكر خدا مشغول بود و او را ستايش مى‏كرد و لبهاى مباركش از تلاوت قرآن مجيد باز نمى‏ايستاد. سرانجام امام(ع) رو به سمت قبله كرد و روح پاكش به پيشگاه خدا پرواز نمود.
اين حادثه جانگداز، روز جمعه هشتم ربيع‏الاول سال (260ق) . بعد از نماز صبح اتفاق افتاد. ارتحال نابهنگام آن امام بزرگوار ضايعه بزرگى بود كه در آن روزگار بر مسلمانان وارد شد و آنان رهبر و پيشواى محبوب و مصلح بزرگ خود را از دست دادند؛ كسى كه همواره غمخوار ضعيفان و يتيمان و مستمندان بود.
ناله و شيون از خانه امام (ع) بلند شد و كم‏كم صداى ضجه و ناله زنان و مردان و كودكان آل على در سراسر سامرا به گوش رسيد.
خبر شهادت امام(ع) در سراسر شهر سامرا پيچيد. اين خبر همچون صاعقه‏اى هولناك بود كه تمام مسلمانان را به سرعت به منزل امام(ع) رسانيد. همگى مشغول گريه كردن و نوحه سرايى بودند. تمام ادارات دولتى شهر تعطيل شد. مردم به احترام امام(ع) بازارها را بستند و در شهر عزادارى كردند. گويى شهر سامرا به صحراى قيامت تبديل شده بود.
سامرا در تمام طول تاريخ خود چنان تشييعى را ناديده بود كه امواج خروشانى از انسانها از طبقات مختلف با گرايشها و عقايد گوناگون همه را گرد هم آورد و همگى سخن از فضايل، ويژگيها و صفات امام بزرگوار، امام حسن عسكرى(ع) مى‏گفتند و درباره خسارت و زيان جبران ناپذيرى كه به مسلمانان وارد شده بود، بحث مى‏كردند.
عثمان بن سعيد عمرى متصدى امر غسل، كفن و دفن حضرت شد.
اين سخن با اعتقاد شيعه به اين كه امام را بايد امام بعدى غسل دهد، كفن كند و نماز بخواند، منافاتى ندارد، چون كه اولاً: اين امر مربوط به حالت عادى است، نه در شرايط سخت و مورد تقيه، ثانياً: عثمان بن سعيد عمرى به نيابت از حضرت مهدى(ع) عهده‏دار تجهيز پپكر مطهر امام عسكرى(ع) بود.
و ثالثاً: ممكن است در همين شرايط به صورت مخفى حضرت مهدى(ع) به اين امر مبادرت نموده بود، ليكن به جهت شرايط خفقان و تقيه به ظاهر عثمان بن سعيد عمرى تصدى اين امر را برعهده گرفته باشد. در هر حال، عبيداللَّه بن خاقان مى‏گويد:
وقتى جنازه امام(ع) آماده دفن شد، خليفه برادر خود ابوعيسى بن متوكل را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. هنگامى كه جنازه را براى نماز بر روى زمين گذاشتند ابو عيسى نزديك شد و صورت آن حضرت را باز كرد و آن را به علويان، عباسيان، قاضيان، نويسندگان و ديگر شاهدان، نشان داد و گفت: اين ابو محمد عسكرى است كه به مرگ طبيعى درگذشته است و فلان و فلان از قضات و پزشكان و خدمتگزاران خليفه نيز شهادت مى‏دهند! بعد روى جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند و فرمان داد كه جنازه را براى دفن ببرند.
اين شيوه تجربه شده حكام عباسى در مورد امامان شيعه(ع) بود و مردم به ويژه شيعيان نيز كم و بيش با اين شيوه آشنايى داشتند.
بنا به نقل شيخ صدوق قبل از اقامه اين نماز، نمازى ديگر بر بدن آن حضرت در لحظاتى قبل در درون خانه اقامه شد. عقيد خادم از منزل خارج شد و به جعفر كه بر درخانه ايستاده بودو شيعيان به او تعزيت مى‏گفتند، گفت:
سرورم برادرت را كفن كردند. پس بر او نماز بخوان.
ناگهان امام مهدى(ع) جلو آمد و گفت:
عمو عقب بايست من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم.
طبق نقل مشهور، امام عسكرى(ع) در اول ماه ربيع‏الاول (260ق) .با زهرى كه معتمد براى آن حضرت تدارك ديده بود بيمار شد و در هشتم همان ماه رحلت نمود. بنابراين، امامت امام مهدى(ع) از همين تاريخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس پرده غيب قرار دارد. به اميد روزى كه آن حضرت ظهور و جهان را پر از عدل و قسط كند.

ادامه دارد..........

منتظر باشید.